با مامان جون زهره ( مامانم اینهاااااااااا......) و سپهر رفته بودیم خرید

مامان جون زهره در حال حساب و کتاب با آقای فروشنده بودن

من هم وسایل ها رو برداشتم تا بزارم داخل ماشین


سپهر : نه تو دست نزن حامله ای


من : ها ا ا ا ا ا ........ (  این لبخندهای عصبی

نمیدونم از کجا روی لبم میومد ) نه مامان جان

کی حامله است


سپهر : خودم برمیدارم


تو دست نزن دارم میگم.... ا ....ا ....ا ....ا .....ا .....ا .....ا


مامان جون زهره : بگردمت مادر

چقدر به فکر مامانشه پسرم


( کل خرید وزنی نداشت اما چند برابر قد سپهر بود

با دستهای کوچولوش سعی میکرد همه چیز و حمل کنه

مبادا که من به اونها دست بزنم )


نشستیم توی ماشین .

من : کجا من حامله ام که آبروم بردی

اصلا حامله هم باشم تو باید وسط مغازه هوار میکشیدی


مامان جون زهره : بچه ام به فکرت بوده

میخواسته سنگینی برنداری


سپهر : تو نمیفهمی

من میدونم حامله ای


من : اااا ....... باز داره حرفش و تکرار می کنه


سپهر : اون روز یادت نمیاد

اون روز ......... که داشتی اوق میزدی

من که یادمه


من : اون روز حالم خوب نبود مریض بودم


سپهر : نه من حواسم هست اگر بازم حالت بد بشه

حامله ای خودم میدونم


(  حالا هر چی من میگم نره پسره میگه بدوش )



دیشب پسر طلا ساعت 8 خوابید

اگه گفتی چرااااااااا  ..............

چون این جانب به عنوان مادر خانواده

کلی دیکتاتوری از خودم به خرج دادم .



(دیروز ظهر ساعت 2 )

 (سپهر داشت کارتون نگاه میکرد

اصلا انگار نه انگار

هم امتحان علوم داره و هم دیکته )


من : کی به شما اجازه داده بشینی پای تلویزیون

الان همه ی کارهات و کردی دیگه

امتحان نداری ؟؟؟؟؟

زندگی شما فقط شده  بن تن


سپهر : تازه از راه رسیدم بزار یک نفسی بکشم


من :سپهر!!!!!!! من دارم میرم بخوابم

اگر از خواب بلند شدم و دیدم

کارهات و نکردی خودت میدونی و خودت


سپهر : مثلا میخوایی چه کار کنی ؟؟؟؟؟


من : حالا وقتی بیدار شدم


میبینی چه کارهایی میتونم بکنم


سپهر :خوب بگو  دیگه !!!!!!


من :  ..... خیلی تصادفی

فردا نزدیک ظهر  میام  مدرسه

که هم امتحانت و

داده باشی هم دیکته تموم شده باشه



 (از خواب که بیدار شدم پسر طلا

تقریبا همه ی کارهاش تموم شده بود

بجز دیکته که اون هم فقط و فقط خودم بهش میگم )


من : روخوانی کردی


سپهر : آره


من : چند بار


سپهر : شما فکر کن پنج بار


بابایی : بریم دکتر حالا دیر میشه

وقتی برگشتیم دیکته بنویس


( حدود هفت بود که برگشتیم خونه شام خوردیم

تو آشپز خونه یکم کارهای زنونه داشتم

حالا اومدم به سپهر دیکته بگم

میبینم یک عمره خوابیده

هر چی نگاه کردم تو صورتش دیدم نه  واقعا خوابیده

........... چقدر یک دیکته نوشتن کار داره که

آدم  و ساعت 8 شب مجبور به خوابیدن کنه

.......... واقعا چقدر !!!!!!!!!!




Male Fashion






LEESANTOOS   photo gallery   09158120737

رپ سپهر

این و ببینین فقط با ف ی ل ت ر شکن
فابل کامل جایگزین شد

آقای ورزش


داشتم اعتراض های بچه ها رو

به آقای نیازی

یا به قول بچه ها آقای ورزش منتقل میکردم

موردی رو تذکر دادم که خیلی در موردش بین اولیا صحبت بود


آقای ورزش : این نقد شما کاملا اشتباه خانم

اصلا ببینم کی گفته !!!!!!!!


من : بماند اما خوب من بر حسب وظیفه باید به شما منتقل میکردم


( از تو جمع بچه ها دو سه نفر دستشون و اوردن بالا :

آقا اجازه ما گفتیم

و پشت سر هم دستها اومد بالا

یکی از این دستها هم البته سپهر من بود )


آقای ورزش : آفرین بچه ها

به همتون یک نمره جایزه میدم

ببینید خانم من  همیشه به بچه ها گفتم

برای دو چیز هیچ وقت تنبیه نمیشن البته سر کلاس من

یکی راست گویی

شما هم خواهشن به اولیا بگید

هر حرفی دارن مستقیما با خودم مطرح کنن

مطمئن باشن من انقدر بی جنبه نیستم

که به بچه ها عکس العملی نشون بدم


( نمردیم و یک انسان دیدیم )




          

 

 

سلام و صدتا سلام

این اخرین سلام که از من میشنوید

نمیدونی چراااااااااااااا

چون من مامان کاندیدای نماینده مدرسه هستم

میگی نه برو پست قبل ویک نگاه بنداز

 

 

 

روزی که سپهر میخواست پوسترهای تبلیغاتی رو ببره مدرسه

خودم باهاش رفتم

داشتم ماشین و پارک میکردم

سپهر : کجا !!!!

من : با آقای صادق زاده ( ناظم مدرسه )

یک کار کوچیکی دارم

سپهر : اگه سفارش من و کنی

یک دونه از این ها رو نمیزنم به دیوار

اصلا می گم من نماینده نمیشوم

من: خوب دستت که نمیرسه به اون بالاها

فقط میگم کمکت کنن پوستر ها رو بزنی بالاتر

سپهر : اصلا نمی خوام امروز بیایی مدرسه

من :پاره میکنن بچه ها

سپهر : پات و از ماشین نذار پایین مامان

 

 

راستش و بخوایی خیلی خوشم اومد

البته اگر بخوایی رو پای خودمون وایستیم به هیچ جا نمیرسیم

 اینجا فقط  فرمول  پ . پ  ( پول و پارتی) میتونه دستت و بگیره

اما صادقانه بگم خیلی خیلی سپهر و تحسین کردم

شاید مادرانه به قضیه نگاه کردم

اما از ته دل آرزو کردم که همه مون کاش همینطور بودیم

 

 

 

 

انتخابات دانش آموزی