چرا؟...........
سپهر خوب با دانیال
داره کنار میاد.
شاید الان برای قضاوت یک کم زود باشه،
اما فعلا ،تو هپروته.
دفعه اولی که دانیال و بغل کرد،
گفت:
فکر کنم تو دله خانم دایی جون عطر زده بودن.![]()
خیلی بوی خوبی میده مامان.
اما وقتی خواهرم
دانیال و بقل کرد،![]()
از توی چشمهای سپهر می شد همه چیز و خوند![]()
فقط یک جمله به خاله سارا گفت:
عمرا
که من و انقدر دوست داشته باشی.![]()
سارا:نه خاله ،
ما دو روزه دانیال و دوست داریم،
اما شما رو هشت ساله که دوستت داریم..gif)
می دونی خاله هر سال چند روز داره ،
وقتی تونستی همه ی روزهاش و بشمری،
اونوقت می فهمی من چقدر تو رو دوست دارم.![]()
سپهر:حالا یک کم بزارش زمین،
پاهاش و می گم بزار رو زمین یک کم جون بگیره،
بیاد توپ بازی کنیم.
سارا:
هنوز خیلی مونده تا این بتونه
مثل شما مرد بشه و بدو بدو کنه خاله.

سپهر: مامان چرا پاهای دانیال مثله پیر مردهاست..................
اشکال نداره وقتی دارن عوضش می کنن برم نگاهش کنم،
خدا ، چشمهام و کور نمی کنه،..................
چه جوری دانیال رفت تو دله خانم دایی جون،...............
وقتی منم دنیا اومدم،
تو هم، همینقدر که خانم دایی جون مریضه مریض بودی؟........
چرا.............چرا دایی سامان مریض نیست؟.........
مامان وقتی دانیال اندازه من بشه من داماد شدم؟........
اون موقع من کلاس چندمم؟.........
وقتی دانیال دندونهاش بیفته من چند تا دندون دارم؟........
مامان چرا خانم دایی جون انقدر مریض شده؟...........
تو هم که نی نی بیاری همینقدر مریض میشی؟........
پس به بابا نگو ،
مریض می شی،
بگو خیلی هم حالم خوبه،
اصلا بگو دارم کیف می کنم...........
.............


























چند لحظه ساکت می شد .
خوب امشب هم مثله شبهای گذشته،.gif)
من تا دوچرخم و امشب نگیرم از اینجا نمی رم .
.gif)









می گن یک آکواریوم دریایی توی الماس شرق باز شده خیلی جالبه،کوسه داره ، خیلی چیزهای جالبی داره ،الان تا زوارها باز نیومدن شلوغش کنن بریم.
کردم.........نمو.......نمو ........اوناهاش............. اونهم دوستشه ، نه دوست باباشه ............ وای ،
بابای نمو هم اینجاست ........ اون یکی مامانه دوستشه ............ این یکی هم پسر خاله دوست همسایشونه ........



این وبلاگ روزنگاریست بر زندگی سپهر که به همت عموی سپهر بابای سپهر و اصل کار مامان سپهر و خود سپهر نگارش میشود