چرا؟...........

بر خلاف اون چیزی که ما فکر میکردیم،

سپهر خوب با دانیال

داره کنار میاد.

شاید الان برای قضاوت یک کم زود باشه،

اما فعلا ،تو هپروته.Gnome

دفعه اولی که دانیال و بغل کرد،

 گفت:فکر کنم تو دله خانم دایی جون عطر زده بودن.

خیلی بوی خوبی میده مامان.

اما وقتی خواهرم دانیال و بقل کرد،

 از توی چشمهای سپهر می شد همه چیز و خوند

فقط یک جمله به خاله سارا گفت:

عمرا که من و انقدر دوست داشته باشی.

سارا:نه خاله ،ما دو روزه دانیال و دوست داریم،

 اما شما رو هشت ساله که دوستت داریم.

می دونی خاله هر سال چند روز داره ،

وقتی تونستی همه ی روزهاش و بشمری،

 اونوقت می فهمی من چقدر تو رو دوست دارم.

سپهر:حالا یک کم بزارش زمین،

پاهاش و می گم بزار رو زمین یک کم جون بگیره،

بیاد توپ بازی کنیم.

سارا: هنوز خیلی مونده تا این بتونه

مثل شما مرد بشه و بدو بدو کنه خاله.

سپهر: مامان چرا  پاهای دانیال مثله پیر مردهاست..................

اشکال نداره وقتی دارن  عوضش  می کنن  برم نگاهش کنم،

خدا ، چشمهام و کور نمی کنه،..................

چه جوری دانیال رفت تو دله خانم دایی جون،...............

وقتی منم دنیا اومدم،

 تو هم، همینقدر که خانم دایی جون مریضه مریض بودی؟........

چرا.............چرا دایی سامان مریض نیست؟.........

مامان وقتی دانیال اندازه من بشه من داماد شدم؟........

اون موقع من کلاس چندمم؟.........

وقتی دانیال دندونهاش بیفته من چند تا دندون دارم؟........

مامان چرا خانم دایی جون انقدر مریض شده؟...........

تو هم که  نی نی  بیاری همینقدر مریض میشی؟........

پس به بابا نگو ،

 مریض می شی،

بگو خیلی هم حالم خوبه،

اصلا بگو دارم کیف می کنم........................

                  

 

 

 

 

 

دانیال

دانیال

خوب طبق آخرین آمار اینهم دانیال دو روزه

( عکاس سپهر )

پسر عمه

سپهر  هم از آخر یک چیزی شد .

خوب معلومه دیگه . پسر عمه شد .

دانیال فعلی ( مراد پیشین ) به دنیا اومد .

 حدود ساعت ۶ بعد از ظهر جمعه نی نی  ، دائی سامان پولوق پرید تو این دنیا .

دلم واست تنگ شده.........

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

انقدر دلم واسه  پسمل نانازیم  تنگ شده که نگو،

                     

از دیشب خونه پدر جون علی مونده.

منم که امروز نیست تعطیله،

 دارم تنهایی تو خونه از فضایل تعطیلات فیض می برم.

وقتی خونه است انقدر حرف می زنه،

 و توی دست وپای آدم میلوله که کلافت می کن

وقتی هم که نیست دلم می خواد بشینم حوار بکشم.

      .تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

فکر کنم اینم از معایب تک فرزندی باشه.

وقتی دامادش کنم چه کار کنم.Brown Hair Love

دق نکنم خوبه ،

حالا تازه پسمل طلای من هنوز خیلی مونده تا دامادیش،

اما وقتی فکرش و می کنم  می بینم  این مامی جونهای ،

شوشو جونها حق دارن،Heart Full of Hearts

یکی از راه می رسه،

 و  لقمه حاضر  و آمادشونSurprised Heart و  قورت میده.

طفلی خودم که انقده حسودم،

،

دیروز میگه(سپهر):

پدر جون زنگ زدن،

گفتن شب اینجا بمون.

من:

شما که توی تحریمی ،

می خواست بگی نمی تونم بیام.

سپهر:خداییش مامان،

نمی شه که روی پدر جون و زمین  انداخت.

می بینین،

چقدر شیرین زبونه،

اصلا حاضر به عذر خواهی نبود.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

   

به روی خودش هم نیاورد که یه معذرت خواهی کوچولو بکنه.

جنس بچم و خوب می شناسم اگه می خواستم به روش بیارم.

باید به تحریمم،

ادامه می دادم.

می خواستیم  بریم خونه مادر جون ،

هم عمو جواد اومده

هم خیلی وقت بود که نرفته بودیم.

راستی عیدتون مبارک...........

این پست هم خیلی مربوط به سپهر بود.

مگه نه.........

     تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

...........اون زیر چه خبره

چند روز پیش تو یه جمع خانوادگی بودیم.

بچه ها  مشغول بازی و  ،

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بزرگترها هم مشغول کار خودشون.

تلویزیون هم طبق روال همیشگی روی فارسی ۱،

واسه خودش روشن بود.

یادم نیست که داشت کدوم سریال و می گذاشت.

که یکی از بچه ها یک نطق تاریخی کرد.

یونس : خوب ،

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

زیر پتو رو هم نشون بده چه خبره؟

                      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

               

من زمانی متوجه شدم،

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 که  یک دفعه سکوت همه جا رو گرفت.

همه به هم نگاههای معنی دار می کردن،

اما به روی خودشون نمی اوردن چی شنیدن.

خوب خداییش راستم  می گفت  بچه

 خوب می خواد ببینه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 اون زیر چه خبره؟

                تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                 ( اصلا چرا الکی تلویزیون روشن بود؟ )

مادر جون

سپهر:تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net خدا رو شکر،

شکر که دیگه بوسم نمی کنین،

از دست ملچ و ملوچهاتون راحت شدم،

خدایا شکرت.

مامان جون زهره :واسه چی مادر اینقدر خدا رو شکر میکنی.

سپهر :تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net برو ...، برو دیگه با نوه هات خوش باش،

 منکه دیگه نوه ارشدت نیستم.

مامان جون زهره :چرا مامان جون

سپهر :تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net از دست بوسهات خسته شده بودم.

برو دیگه ..........

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بوسهای من قیمتی،

اما اون  نی نی  دایی سامان اصلا معلوم نیست چقدری باشه.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اصلا  سواد دار  هست یا نه،

حتما حرفهای بد هم بلده،

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بچه ی، بی ادبیه من می دونم .

اصلا کو تا بخواد سواد دار بشه.

مامان جون زهره سر تو گوش من

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد: خدا بخیر کنه مادر،

این بچه هنوز دنیا نیومده این کارها رو میکنه ،

بعدش با این چه کار کنیم.

سپهر:تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net مادر جون

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.........مادر جون

مامان زهره: من که نمی شنوم چی می گی.

سپهر :تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netمادر جون ......مادر جون

(مامان جون زهره ی ،

 ما از اینکه سپهر مادر جون خطابش کنه،

 خوششون نمیاد میگن احساس پیری بهم دست میده،

 سپهر هم کاملا از این موضوع مطلعه)

مامان جون زهره :به من بگو مامان جون

سپهر:تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net  بگو نوه هات بهت بگن ،

من که دیگه نوه بزرگت نیستم،

مادر جونتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net .......مادر جونتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net.....

 

 

               تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

 

 

 

 

دوچرخه یا ثواب

       تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net  

رفته بودیم احیا،تو کوهسنگی،

 هر شب یک جز قران میخونن ما شبهای دیگه نرفته بودیم .

اما اون شب خیلی دلمون گرفته بود ،

 دور و بر حرم که اصلا نمیشه این شبها رفت.

احیا تو فضای باز،

یه فاز دیگه ای داشت که تا حالا امتحان نکرده بودیم.

سپهر هم از وقتی نشستیم اونجا هی بهانه های بی خود می گرفت.

حالا بماند که فضایی که انتخاب کرده بودن برای این مراسم عالی بود .

کنار وسایل بازی ، صدای آب که از بالای کوهها سرازیر بود.

هوای پاک و پر از اکسیژن ،

که خوراک خالی شدن و تخیله روحی بود.

همه چیز عالی بود .

به جز صدای سپهر که دایم به یک بهانه ای  در می اومد.

نمی دونم اون همه حرف نگفتنی رو از کجا آورده بود .

فکرشو بکنین ، بابایی که خدای ،

خونسردهای  عالمه  صداش  در اومده   بود.

تا اون شب ندیده بودم ، بابایی از حرف زدنهای سپهر شاکی بشه.

می تونین تصور کنین که من طفلک چی کشیدم .

خیلی سعی می کردم به  پر چونگیهاش  بی توجه باشم.

اما دلم می خواست سرم و بکوبونم  ،به نرده های نیمکت شاید چند لحظه ساکت می شد .

لااقل می فهمیدیم اون بنده خدا چی داره می خونه.

همینطور که سعی می کردم  بین صدای سپهر و صدای بلنگو یکی رو بشنوم یه هو پسر طلا ساکت شد.

گوشهاش مثله رادار تکون می خورد.

بلند گو : خوب امشب هم مثله شبهای گذشته،

 در پایان یک قرعه کشی داریم.

کنار  رحلهایی  که جلوی شماست یک شماره قرار داره، به رسم قرعه به یک نفر دوچرخه می دیم.

(البته ابن هم احتمالا از متدهای جدید واسه کشوندن مردم پای این قبیل مجالسه)

 

 من: پاشو بریم انگار طرف ( سپهر) خوابش میاد.

بابایی :

سپهر :نه من از اینجا تکون نمی خورم.

بابایی : تو که از اون موقع ناله خواب داشتی.

سپهر: من تا دوچرخم و امشب نگیرم از اینجا نمی رم .

پاشو پاشو  من و ببر پای یکی از اون رحلها  تا بهم جایزه بدن.تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تموم شد ها دیگه جا نیست واسه من،

     

من :تو که مامان جان یکی داری ،

 دوچرخه می خوایی چه کار

سپهر:Star of my Heart من ببر دیگه ،الان جایزه می دن

 خلاصه که یه نیم ساعتی ما از دست ،

پرچونگیهای پسر طلا راحت شدیم.

بعدش هم با لبه لوچه آویزون اومد که  :آره مامان به من ندادن 

،خدا رو شکر به یک پیر مرد دادن.

نیست پاهاش درد می کرده نمیشده که بهش ندن،

تازشم دوچرخش هم ، چینی بود.

خیلی قشنگ بود.

انقده بزرگ بود، .........................

( الهی که قربون پسر طلام بشم من،هر چی داره بازم می خواد.

بچه های حالا خدا رو شکر از همه چی تمومن

البته بماند که زمان ما هم همه چیز بود ،

و خدا رو شکر پدر  و مادرهای ما هم به این چیزها خیلی مقید بودن)

                 

امروز 

سپهر رو به خاله سارا:امشب نمیاین برین احیا تو کوهسنگی،

خاله سارا :مگه هر شب احیاست خاله

سپهر:نه ،

اما می گم اگه برین احیا بهتون دوچرخه می دن، 

به من و  بابا و مامانم که ندادن ایشاا....  به شما و عمو فراز بدن،

من :مامان جان ما که واسه دوچرخه نرفته بودیم واسه ثوابش رفتیم.

سپهر: از کی تا حالا انقدر قران خون شدی ما خبر نداشتیم.

(هممون مارس موندیم . )

راستی خاله قران هم می خونن .

من خطم و گم کرده بودم ، همین جوری الکی خط می بردم،.........         

    

                                                                

 

         تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

دخمل نانا

 ؟      :بیدا با هم بادی تنیم.

 ؟      :توف دارم،بیدا توف بادی تنیم.

؟       :آگا پسر،

سپهر: نه، من اسکیت دارم.

؟       :بیدا دیدیده.

   من:گناه داره مامان ،یکم برو باهاش بازی کن .

سپهر:آخه من می خوام با اسکیتهام بازی کنم.

               تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

( متکلم مجهول یه دختر نانازی بود با موهای طلایی که  تا روی شونه هاش ریخته بود . خیلی ناز و خواستی بود. وقتی حرف می زد انگار شکر از دهنش بیرون می ریخت. دلم می خواست بگیرمش تو بغلم یه ماچ توپول از اون لپهای آویزینوش بکنم. خدا برای پدر و مادرش حفظش کنه)

        

                تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

سپهر زمزمه کنان به بابایی می گه:

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدچقدرم نازه.

من:چی می گی مامان ،من متوجه نشدم.

سپهر :حرفهای مردونه بود.

من و بابایی :

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد                                                                          

بابایی :حالا برو با این بازی کن بعدش اسکیتهات و بپوش.

سپهر: آخه این که بلد نیست توپ بازی کنه.

خلاصش که سپهر با قیافه آویزون ، مشغول بازی شد.

؟ تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net   :آخ ، اشتدا شد.

من : اسمت چیه ، نانازی؟

؟ تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net :سا........

من: چی؟

؟تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net :س....ا...م.....

سپهر :ساینا ،اسمش ساینا ست.

من : نه انگار میگه سولماز

؟ تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net :نه دیدیه،سا .....ن...

من :چه اسم قشنگی ، مثله خودت نانازه

من رو به بابایی :چقدر دختر داشتن کیف داره ، مگه نه؟

همین جور که مشغول زدن مخ بابایی بودم در مورد محسنات یک کودک دیگه، که اونهم اصلا گوشش بدهکار نیست و هم چنان مرغش یک پا داره، یک دفعه دیدم مامان دخمل نانا که همون ساینا باشه با کالسکه اومد،

 نمی دونید چی دیدم

   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد                                                                                   

یه نینی نانازی دیگه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد                                                                                    

 از شکلش مشخص بودتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net که اونهم دختره، کلی ذوق زدم

خلاصه که اونها رفتن و ما موندیم همچنان در حال مخ زدن.

سپهر :آخیش ،رفت از دستش راحت شدم.

من:

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد                                                                                 

( در ضمن این اتفاقا توی کوهسنگی افتاد.)

                              تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

 

نمو

دیشب جای همتون خالی افطار مهمان بودیم.

موقع برگشت بابایی پیشنهاد داد بریم الماس شرق،

بابایی:  می گن یک آکواریوم دریایی توی الماس شرق باز شده خیلی جالبه،کوسه داره ، خیلی چیزهای جالبی داره ،الان تا زوارها باز نیومدن شلوغش کنن بریم.

سپهر : آره مامان خیلی قشنگه ، عمه با الهه و انسیه رفته بوده اونجا عروس دریای دیده خیلی قشنگ، اوف.......... ، نهگ آدم خوار آوردن

خلاصه سر تون درد نیارم،با کلی ذوق و شوق، هلک و تلک رفتیم الماس یه وقت نکنه از قافله عقب بیفتیم.

بدو بدو بلیط تهیه کردیم و رفتیم داخل، دور تا دور  آکواریومهای بزرگ گذاشته بودن. رفتیم جلوی یکی شون و وایستادیم هی توش و نگاه کردیم.

من: پس کو ماهیش

بابایی :اونها اونجاست پشت اون سنگه

من:

همین جور که می رفتیم آکواریوم بعدی و بعدیش بیشتر می فهمیدیم که پولمون ریختیم تو سطل زباله،

واقعا که خجالت آور بود هر جور که بتونن سر مردم کلاه می زارن اگه یه دونه از این مغازه های ماهی فروشی می رفتیم ، خیلی مفید تر بود لا اقل اونجا تو آکواریوم هاش چند تا دونه ماهی هستش.

اینها که بنده های خدا ترسیده بودن جای یک دونه ماهی اونهم در ابعاد میکروسکوبی، دوتا ماهی یکم بزرگتر که لا اقل با چشم دیده بشن بزارن  اونجا،

یکدونه عکس کوسه هم روی فلکسی چاپ کرده بودن و همین جوری با میخ کوبونده بودنش به دیوار،

من به بابایی گفتم خدا کنه یه وقت یک غیر ایرونی گذرش اینجا نیفته اگر نه می گن خاک تو سر شماها با این آکواریوم دریایی تون

سپهر هم که همچنان خوش حال و شادمان واسه خودش ورجه ورجه

 می کرد.

سپهر: مامان......مامان......بیا  نمو  ، رو پیدا کردم.........نمو.......نمو ........اوناهاش............. اونهم دوستشه ، نه دوست باباشه ............ وای ، بابای نمو هم اینجاست ........ اون یکی مامانه دوستشه ............ این یکی هم پسر خاله دوست همسایشونه ........

 

 Wing Heart      Wing Heart    Wing Heart     Wing Heart

یکی یک دون  ،بی یکی یک دونه

پسرم بعد از ۸ سال داره از یکی ، یکدونه ای در میاد.

نه ،نه  اشتباه نکنین.

تا آخر این ماه دارم عمه میشم ( به امید خدا) تا ۸ ماه دیگه هم خانم عمو میشم(انشا ال..)

خلاصه که این یکی یکدونه دو تا خانواده داره پر فامیل

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 میشه ،به قول خودش خدا رو شکر یه کاریه شد.

پسر طلای مامان ، هم از طرف خانواده من و هم از طرف خانواده بابایی جون تک دونه نوه بود.

به نظر اونهایی که الان میگن ااااااااااا.... چه خوب ، احترام میزارم

اما نظر خودم شخصا اینه که به پسرم خیلی ظلم شده که دوران کودکی رو بدون هم بازی، پشت سر گذاشت .

علاوه بر اینکه به خاطر محبت بیش از حد دو طرف ، یک کمی هم لوس شده.

که مسلما این همه ظلمی که به پسر طلای مامان شده تقصیر عمو هاشه

،( آره با شما دوتا عمو های لجبازم)، جناب پدر خانواده که همون شخص متشخص  بابایی باشن ، کوچکترین پسر خانواده هستن .

اما چون این دو تا برادر لجباز قصد ازدواج نداشتن، جناب بابایی  هم که اصولا در این جور  موارد بیل به .... نخورده مزدوج شدن.

اگه به ترتیب ازدواج کرده بودند پسر من الان کلی پسر عمو ،دختر عمو داشت .

 

البته از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که دختر عمو

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 خیلی از پسر عمو بهتره

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

 

پست تصویری

سلام     خیلی دلم برای همه تنگ شده بود .

           ولی خوب چکار کنم که اینترنت قطع بود .

ولی حالا با یک پست تصویری اومدم

اینجا سپهر و یونس . اینهم سپهر داره آتیش میسوزونه . اینجا هم آماده شدن برای یک خرابکاری جدید .

اینهم یکی دیگه . اینها به چه فکری هستند ؟

حالا که اومدم سریع به تمام وبلاگ دوستان سر زدم ولی خوب نظر ندادم . ولی خوب برای نظر دادن به زودی میهمانتون میشم .

http://sepehrjoonam.persianblog.ir/