امروز صبح با خیال راحت از خواب بیدار شدم و کمی تی وی نگاه کردم .

بعدش صبحانه خوردم و کمی از تکالیف  یکشنبه  انجام دادم  . کمی  هم کامپیوتر بازی کردم  . ظهر هم با بابا و مامان رفتیم خونه مادر جون زهره . نهار اونجا بودیم بعدش  رفتیم بهشت رضا دیدن مامان بزرگ مامانم  ، آخه چند وقتی هست که از این دنیا خسته شده رفته اون دنیا . ما هم رفتیم  دیدنش ولی خوب از ما پذیرایی نکرد انگار نه انگار که  ما اونجاییم .

بعدش اومدیم خونه مادری و نشستیم ... بازی  ، بستنی خاله باخت و مادری بستنی اورد خوردیم  ، رفتیم پیتزا گرفتیم رفتیم خونه اون مادری  . دکتر کوچولو ( عمه )  هم از دانشگاه  ( بیرجند ) اومده بود  و عمو هم بود . شام خوردیم  . حالا هم خونه ایم .  تعطیلات خیلی خوبه