تعطیلات خوش باشید
امروز صبح با خیال راحت از خواب بیدار شدم و کمی تی وی نگاه کردم .
بعدش صبحانه خوردم و کمی از تکالیف یکشنبه انجام دادم . کمی هم کامپیوتر بازی کردم . ظهر هم با بابا و مامان رفتیم خونه مادر جون زهره . نهار اونجا بودیم بعدش رفتیم بهشت رضا
دیدن مامان بزرگ مامانم ، آخه چند وقتی هست که از این دنیا خسته شده رفته اون دنیا . ما هم رفتیم دیدنش ولی خوب از ما پذیرایی نکرد انگار نه انگار که ما اونجاییم .
بعدش اومدیم خونه مادری و نشستیم ... بازی ، بستنی خاله باخت و مادری بستنی اورد خوردیم ، رفتیم پیتزا گرفتیم رفتیم خونه اون مادری . دکتر کوچولو ( عمه ) هم از دانشگاه ( بیرجند ) اومده بود و عمو هم بود . شام خوردیم . حالا هم خونه ایم .
تعطیلات خیلی خوبه
+ نوشته شده در جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت 22:41 توسط
|
این وبلاگ روزنگاریست بر زندگی سپهر که به همت عموی سپهر بابای سپهر و اصل کار مامان سپهر و خود سپهر نگارش میشود